4552 قدم مانده به خانه ، پشت سرم را نگاه می کنم. آن طرف خیابان، زن های شمالی وسط شالیزار برای سربازانی که با اتوبوس راهی جبهه ها هستند دست تکان می دهند. سربازهای جوان سرشان را ازپنجره بیرون داده اند و با پرچم هایی در دستشان لبخند می زنند. عکسی مربوط به شاید سال 1365. روی بیلبورد بخشی از پیام امام بعد از قبول قطعنامه آمده است "و خدا می داند که راه و رسم شهادت کور شدنی نیست و این ملت ها و آیندگان هستند که به راه شهیدان اقتدا خواهند نمود." وسطِ جدا کننده ی خیابان کمی صبر می کنم بیلبورد سرم را مشغول می کند. پیام امام باورنکردنی است؟

دیروز 4551 قدم مانده به خانه مان از تاکسیِ سبز رنگ پیاده شدم. راننده غر زد که 50 تومان کم داده ای.می گویم راه هر روزم است. رکیکی می گوید و می رود. سرم را می چرخانم به تابلو. هنوز چند هفته از آن تابلو نمی گذرد. عکس نورعلی شوشتری را زده اندکه تازه شهید شده است.در سالِ 1388 شمسی.سال 2009میلادی. میخِ تابلو می شوم. کسی به قلبم سوزن می زند.می زند.می زند...

