تبليغاتX
آقای ه

آقای ه


دلیلِ برخوردِ خشن نیروی هایِ نظامی با عده ای از مردم با عنوانِ کلی اغتشاشگر را در سیزده آبانِ امسال، درک نکردم. حکایت شلوغی هایِ تهران و برخی مراکزِ استان فقط حکایت امروز نیست. دردی کهنه است که دیوانه ای در آن دمیده . عاقلان باید آرام‌ش کنند نه غیر. این که با باتوم و زنجیر چرخ و شلنگِ فلزی حمام، همه را به یک چوب برانیم حکایتِ نامردی است. جلویِ مردم معترض و اندک زورآزمایی کردن دردی را دوا نمی کند. نکنیم کاری که مردم بگویند خبری است حتما، که ترسیده اند. آن هایی که در خیابان می آیند، از خشونتِ مجازِ ما نمی هراسند. بالاترش را که حق نداریم. فقط ما را ظالم جلوه می دهد.

سبزها روزِ 13آبان کم بودند. ولی بودند. به نظرم روشی که نیروی انتظامی و به تبع آن نیروی های همسوی نظامی در این روز پیش گرفتند. خدا پسندانه نبود. رئیس نیروی انتظامی می گوید ما با هر گونه تجمع غیرقانونی برخورد می کنیم. انگار حضور عده ای درخیابان و اختشاشگر بودن تعدادی شان همه را بی حقوق کرد. در طول این سال ها این همه تجمع غیر قانونی داشتیم کسی صدایش در نیامد. حالا که بنا به مصلحت هوایِ دروغ گویانی مانند موسوی و کروبی را داریم. چرا به قول امام خامنه ای هوای مردم ساده لوح را نداشته باشیم. هوایِ زنان و دخترانی که از باتوم های نیروی انتظامی در امان نبودند. معترضین سبز همگی چاقو و قمه نداشتند. همه شان عوضی نبودند. شاید بعضی دلشان بخواهد یک سری تروریست سبز بیایند تا راحت تر قداره بکشند. به جهت تند روی هایِ خودمان میدان را برایِ جاهل بسیجی ها باز کرده ایم تا اسطوره شوند. با این رفتارمان بصیرتی که امام خامنه ای از آن صحبت می کند. کجا می رود. خیلی درد داشت وقتی جوانکی در 13 آبان با لباس مقدسِ بسیج در روزِ روشن به یک مادر و فرزند خردسالش  بی ادبی کرد. و عینکِ آفتابی زن را در دستش خرد کرد  فقط به علت عصبانیتِ شخصی . خیلی سنگین بود جوانِ دیگری فقط به خاطر فحشی که نثارِ خودش شد جوانِ دیگری را زیر باد کتک گرفت. شکی در برخورد قاطع با آشوبگران نیست. ولی با زنان و مردانی که مسخ شده اند و آرام رفتار می کنند. برادرانه رفتار کنیم.  نکته ی دیگری که آقایان فراموش کرده اند و در پیله خود آن را نمی بینند. روزهایِ آتی در راه است. روزهای محرم را چه طور می شود کنترل کرد.22 بهمن را چه طور و بسیاری از اتفاقات غیرقابل پیش بینی را که اگر برادرانه برخورد نکنیم عواقب بدی به بار می آورد. کاری نکنیم که پشیمان شویم. کاری نکنیم.



+ نوشته شده در  یکشنبه 17 آبان1388ساعت 10:17  توسط هامدحادیان  | 


سایت پارلمان نیوز خبری درباره برخورد عده ای با علیرضا بهشتی آورده است.که فَحوا و اِدیتش مثال زدنی است.راقم سطور انگار رمان می نویسند. :" علیرضا بهشتی عصر امروز با استقبال پرشور مردم و با شعار صل علی محمد بوی بهشتی آمد وارد ... سربازان خبرنگارنمای گروه فشار ناگهان به سمت وی حمله‌ور شدند.... شعارها در حمایت از او و مهندس میرحسین موسوی در فضای مصلی طنین انداز شده.... و بر اثر این حمله از سوی مدعیان پیرو خط امام و رهبری، عکس امام خمینی (ره) بر زمین و به زیر دست‌و پای آن‌ها .... در حالی که ده‌ها خبرنگار شاهد بودند که این حملات و شعارهای سخیف از سوی چه کسانی مطرح شد و چه کسانی طبق معمول در مقابل مردم شکست خوردند ....."

والبته برخورد های فیزیکی این چنینی مذبوح است ولی ... مردم مصلحت اندیشیِ نظام را ندارند. و یک جاهایی فوران می کنند(حساب تُندروان جدا البته). بعد از آن همه افتضاحاتی که علیرضا بهشتی به بار آورد. و تهمت هایی که به همراهِ شیخِ خرفتِ اصلاحات وارد کرد. حالا انتظار دارد که حلوا حلوا کنندش. عقیده ی متفاوت داشتن معونه و ایرادی ندارد. ولی تهمت زدن و نه انتقاد کردنِ به نظام دارد...

چقدر تاسف انگیز است که بسیاری از فرزندانِ یاران انقلاب راه دیگری پیش گرفته اند.


اصلِ خبر مغلطه کارانِ پارلمان نیوز:

سربازان خبرنگارنمای گروه فشار به فرزند شهید بهشتی حمله کردند

پارلمان‌نیوز: بعد از استقبال پرشور مردم از حضور فرزند شهید بهشتی در نمایشگاه مطبوعات، سربازان خبرنگارنمای گروه فشار ناگهان به سمت وی حمله‌ور شدند.

به گزارش خبرنگار پایگاه خبری فراکسیون خط امام(ره)مجلس«پارلمان‌نیوز»، علیرضا بهشتی عصر امروز با استقبال پرشور مردم و با شعار صل علی محمد بوی بهشتی آمد وارد نمایشگاه مطبوعات شد.

مردم بعد از اطلاع از حضور فرزند شهید بهشتی از هر سوی نمایشگاه به سوی او آمدند و شعارها در حمایت از او و مهندس میرحسین موسوی در فضای مصلی طنین انداز شده بود.

سربازان خبرنگارنمای گروه فشار بلافاصله با سازماندهی نیروهای حاضر در نمایشگاه در نقطه‌ای نزدیک به خبرگزاری فارس به فرزند شهید بهشتی که قصد دیدار از خبرگزاری ایلنا و روزنامه جمهوری اسلامی را داشت حمله‌ور شدند و بر اثر این حمله از سوی مدعیان پیرو خط امام و رهبری، عکس امام خمینی (ره) بر زمین و به زیر دست‌و پای آن‌ها افتاد.

این حمله با حمایت یکپارچه مردم دقایقی بیش به طول نیانجامید و گروهک فشار مجبور به ترک عرصه شد.

نکته جالب اینکه سربازان خبرنگارنمای گروه فشار در خبرهای ارسالی برای رسانه‌های خود مدعی شدند که شعارها علیه علیرضا بهشتی از سوی مردم سرداده شده است در حالی که ده‌ها خبرنگار شاهد بودند که این حملات و شعارهای سخیف از سوی چه کسانی مطرح شد و چه کسانی طبق معمول در مقابل مردم شکست خوردند.


+ نوشته شده در  دوشنبه 4 آبان1388ساعت 14:17  توسط هامدحادیان  | 

مسیحیان معتقدند* قابیل و فرزندانش داغی بر پیشانی داشتند که مردم با دیدن آن داغ می رمیدند. سالها پیش مردی زیبا به اجبار شهرش را ترک کرد. شهرعجیب بود. و مردمی غریب داشت. آن مرد زیبا، فقط یک داغ بر پیشانی داشت و تنها بود. روزها می گذشت و مردم احساس می کردند داغ آن مرد بر پیشانی آن ها نقش می بندد. آن قدر داغ ها زیاد شد که مردم مردِ زیبا را به شهر خود بازگرداندند. تنگ نظران می گفتند این داغ قابیل است. ولی آن مرد زیباروی ازحرف و عمل هابیلیان ظاهری نمی ترسید. تا این که شهری به شهر آنها حمله کرد. یارانِ مرد زیبا، مجنون شدند و سر به بیابان گذاشتند. تا هیچ دشمنی راه به شهر آنان نیابد. بسیاری از جوانانِ داغ دار رفتند و شاهد شدند. ودشمنی راه نیافت به حریمشان. مرد زیبا هم رفت. جوانان باقی مانده‌ی شهر فکر کردند که تنها شدند. اما پس از آن مرد زیبا، مردِ زیبایِ دیگری آمد. و کم کم داغِ مرد زیبای دیگر بر پیشانی جوانانِ ظاهرشد. داغ امام برقلب بسیجیان نشست. بسیجی زنده شد. همه این را نمی فهمند. مردم عادی، ولی می فهمند. مخاطب مستضعفان عالمند نه... و حال دوباره از درون شهر عده ای می گویند داغ مرد زیبا و یارانش قابیلی است. جوانانِ مردِ زیبایِ دیگر غمگینند. آیا نوبت عاشقی آنها می رسد؟  


* این ماجرا مبنایِ کتاب دمیانِ هرمان هسه است. دمیانِ نوجوانی است که برخلاف همه می گوید قابیل فردی توانا، شجاع و از خود گذشته بوده است.از همین رو مردم از او و فرزندانش می ترسند. درطی اعصار برای غلوِ این ترس آن را به داغ تشبیه کرده اند.



+ نوشته شده در  سه شنبه 21 مهر1388ساعت 13:48  توسط هامدحادیان  | 

اصولا کسی که خودش را به خواب زده را هیچ کاری نمی توان کرد. رسانه هایِ مولکول شناس سبز که از هیچ اتفاق ریزودرشتی در روی کره زمین نمی گذرند. دیدار امام خامنه ای با مردم مازندران و شعارهای معنی دارِ مردم را ندیده گرفتند. پس از انتخابات شعارهای مردم عادی در سخنرانی هایِ ایشان شور و شوق خاصی پیدا کرده است. مردم با فریاد خود به منافقان سبز هشدار می دهند. عجیب است که چنین اتفاق هایی اصلا دیده نمی شود. و اصولا چنین افرادی انگار مردم نیستند.آن هم مردمی که زیر باران سیل آسای شمال به استقبال رهبر دینی خود رفته اند.

بشنوید با صدای بلند، محبت خاص مردم به رهبرشان.



+ نوشته شده در  شنبه 18 مهر1388ساعت 12:34  توسط هامدحادیان  | 


 mp4  درونِ گوشم بود. ازخیابانِ کریمخان زند، پیاده می رفتم هفت تیر. صداهایِ اطرافم مخدوش می رسید. محسن نامجو، درونِ گوشم داد می زد که من سیمِ باندم. نزدیک پلِ کریمخان دختری شکلات تعارفم کرد. برداشتم. برقِ خاصی در چشمش بود. پشت سرش چند شکلات دارِ دیگر رد شدند. اکثرا جوان و همه آن برق در چشمانشان بود. کمی که غورکردم تازه فهمیدم چه خبر است. تولدِ معجولِ میرحسین موسوی. میدان هفت تیر و ولیعصر و اطراف مقداری شلوغ شد. درخیابان ویلا هم درگیری هایی پیش آمد که با پادرمیانی نیرویِ انتظامی حل و فصل شد.

دیروز وقتی 100 نفر از معترضین، خندان زیر خشم نیروی انتظامی و بسیج از زیر پل کریمخان می گذشتند. دوستان با تعجب می گفتند این ها چه دلی دارند. پیش خودم فکر کردم  دلِ این طرفی ها بیش تر است. فقط به قول معروف باید خود را آپدیت کنند. رندی کنند. چه می شد دیروز عده ای در مقابل این شیرینی پخش کردن ها خرما پخش می کردند. معترضین با لباس هایِ سبز از وسط خیابان رد می شدند شعار می دادند. جدا از اصلِ موضوع از نوآوری هایشان حض بردم. از این که خلاقیت دارند. واقعا در مقابل کسی که شکلات تعارف می کند چه می شود کرد. باتوم، خشم...

جمهوری اسلامی، انقلابی مردمی و مبتنی بر خلاقیت هایِ مردمی بود و باید باشد. ولی به لطفِ برخی مسئولین وجهه مردمی وخلاقانه آن کمرنگ شده است. بعضی آقایان فقط سیاهی لشکر می خواهند. چرا جوانانِ حزب اللهی خودجوش عمل نمی کنند. کسانی که در مقابل فرودگاه مهرآباد برای رفتن به غزه تحصن کردند. و یا کسانی که بارها جلویِ سفارت خانه ها تجمع می کردند کجایند؟ ما آسیب پذیر شده ایم. تا وقتی نیروهایِ جوان و متعهد به نظام چشم شان به این وآن مسئول پشت میز است. ضربه خواهیم خورد. هرچند که حالا بادِ بال هایِ مگسی بیش نباشد. ولی بعدها.

حزب الله لبنان بیش از کمک هایِ نظامی و مالی از بُعد معنوی به ایران مدیون است. وقتش است دینش را ادا کنند. یعنی ما بخواهیم و بگیریم. مردمِ لبنان با دیدگاه ها و گرایش هایِ مختلف در کنار هم زندگی می کنند. و در عین حال از مرام خود خجالت نمی کشند. باید از آنها یاد بگیریم. در مقابل مخالفین چه گونه برخورد کنیم. و در عین حال جذاب باشیم. و اخم نکنیم. نباید این چنین وابسته ی باتوم و نیروی انتظامی شویم. این هم برای خودش جبهه ای است. تاکتیک ها باید عوض شود.


+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 مهر1388ساعت 14:22  توسط هامدحادیان  | 


صدام حسین، خیلی زود رفت. اگر زنده بود. اگر صبح یک روزِ پائیزی تلویزیون را روشن می کرد. جعبه جادو را نگاه می کرد و می فهمید که... . می رفت روی ایوانِ یکی ازکاخ هایِ خضرایش و از فرطِ شادی به رسم اعراب به سمت آسمان شلیک می کرد. برمی گشت به اتاق کارش. پارکرِ طلایش را بر می داشت. خاک رویِ برگه ی سپید را می تکاند. نوکِ خودنویس را بر روی کاغذ می گذاشت. جوهر خشک شده را با بالابردن پارکر طلایی و تکاندن روان می کرد. و بعد به خطِ زیبای عربی می نوشت: السلام علی الحسین.

حسین، نامی زیبا و مقدس است. اما بعضی لیاقتش را ندارند. صدام حسین، باراک حسین اوباما و ... بالاخره ظاهر و باطن فرق دارد. وگرنه صدام حسین، یزیدکربلای ایران نمی شد. می گویند ابولهب سالها ظاهر محمد مرسل(ص) را می دید. ولی آخر سر به دَرک اسفل السافلین گرفتار شد. و ظاهر کجا و باطن کجا.

در روزهایی که جنبشِ سبز بعد از هر مهمانی خصوصی فریاد می زند. یاحسین، میرحسین. بعد با موبایل فیلم می گیرند ودریوتیوب می فرستند. یعنی  جنبش ما سراسری، حسینی و ظلم ستیز است. اما اگر با فاصله و کمی دقت و انصاف نگاه کرد. جنبش سبز به شکلِ ویژه ای دشمنان تفکر حسینی را گرد هم آورده است: اسرائیل، آمریکا، انگلیس، فرانسه، مجاهدین خلق، سلطنت طلبان ، روشنفکران، لیبرال ها، وهابیون ، ملی مذهبیون ، آیت الله ساده لوح و اذنابش ، ساواکی هایِ قدیم، دنیا طلبان، اسلامِ  آمریکایی خواهان

خودم بعضی وقت ها فکر می کنم نکند حرف هایم  زیاده روی باشد. حسن ظن داشته باش. ولی مگر می شود. وقتی کسی این گونه دست دوستی به سویِ همه ظلام دراز می کند. و آن وقت چقدر  می تواند برای این اسم زیبا نالایق باشد. اگر کامبیزی، کامرانی چیزی بود دلمان نمی سوخت. شایداگر صدام حسین زنده بود و رفتار میرحسین موسوی را با تفکر امام خمینی و یارانش می دید. نامه می نوشت: السلام علی الحسین موسوی.


+ نوشته شده در  سه شنبه 7 مهر1388ساعت 17:40  توسط هامدحادیان  | 


تهران که شلوغ شد. علی را زیر پل کریمخان دیدم. آرنج را تکیه داده بود به ماشین و سیگارِ روسی اش پک می زند. هر وقت علی را در این وضعیت می بینم چشمانم کم پلک می زند. نه، سیگار آن جورها که می گویند بد نیست. داشتم می رفتم که قبل ساعت شلوغی خانه باشم. از هر دوطرف احتمال کتک خوردن بود. به علی گفتم چه خبر؟ گفت هیچی فکر کردم تمام شد. ولی انگار نه. چیزی نگفتم فقط خندیدم. به نظر علی بهترین شیوه حکومت ملکه به جایِ ولی فقیه است. به نظرش این سیستم حکومتی در انگلیس جواب داده است. فقط می ماند فردش. که برای آن هم پیشنهاد همسر یکی از آقایان را داشت. به نظرم این راه سوم گاندی بود

گاندی درانتهای واگن قطاری سوار بود. قطار که حرکت می کند ناخودآگاه یک لنگه کفشِ گاندی سقوط می کند. گاندی 2 راه بیش تر پیش رو ندارد. یا از قطار به پایین بپرد و جا بماند. و یا بی خیالِ کفش خود شود. گاندی راهِ سوم را انتخاب می کند. و کفش دیگرش را پرت می کند کنار آن یکی تا اگر کسی پیدایش کرد  به کارش بیاید. این راه سوم گاندی است.

البته شاید همیشه راه سوم  صلاح نباشد ولی، ملکه مقبول نیفتاد. مگر این که در یکی از پیشنهادهایِ اکبر هاب  برای خروج از بحران جای داشته باشد. با این حال ما به روالِ قدیم به سیستم ولی فقیه سنتی خودمان اکتفا می کنیم. این مدل  برترین مدل حکومتی حال دنیاست. حکومتی که مصلحت دنیا و آخرت را در یک دیگ می جوشاند.

 برای ثبات حرف خود دلیل دارم "چرا جامعه عصر امام صادق(ع) جامعه صحیح و سالم و اسلامی نبود؟ چون ولایت فقیه نداشت، گرچه فقاهت فقیه داشت؛ یعنی تا حدود زیادی داشت. در آن زمان دستگاه حکومت اسلامی بود. ولی دستگاه حکومت به جای آنکه فتوای امام صادق(ع) را اجرا کند و فتوای ابوحنیفه را اجرا می کرد. وحتی فتوای ابوحنیفه را هم اجرا نمی کرد. ابوحنیفه هم با دستگاه حاکم در جنگ و ستیز بود، برای اینکه به فتوای او هم گوش نمی دادند.او برای خودش فتوا می داد، حاکمان هم برای خودشان حکومت می کردند.آن روز ما چه کم داشتیم؟ ولایت فقیه!جامعه ما اگر بخواهد براستی جامعه اسلامی بماند و اسلام اصیل بر آن حکومت کند، باید فقیه در جامعه هم رهبری فقاهتی کند هم رهبری ولایتی. یعنی باید نبض حکومت در دست فقیه باشد."*

پی نوشت: یک جور دیگر ادامه دارد...

*ولایت، رهبری، روحانیت کتابی عزیز از شهید بهشتی


+ نوشته شده در  دوشنبه 6 مهر1388ساعت 11:20  توسط هامدحادیان  | 

 

زن، روی سکوی حایل کننده یِ بینِ دوطرف کننده ی چهارراه ولیعصر به سمت میدان ولیعصر ایستاده بود. سبزها از پائین شروع کردند به دویدن و شاید فرار کردن. کسی به او تنه زد و زن با سر پَلاس شد توی خیابان. چند نفری دستگیرش شدند. زن بلند شد و سرش را گرفت. از کنارش رد شدم طوری نگاهم کرد.

 

روزِ قدس حاشیه هایِ مختلفی داشت که نمی دانم به چه علت در رسانه ها مغفول ماند. شخصا در تهران تا جایی که دست و پایم رسید رفتم . مشتُ و لگد و گازِ فلفل خوردم و دیدم . حال آن دیده ها:

 

سبزها که حالا مجموعه ای از تمامِ زخم خوردگانِ اعصار انقلاب اسلامی مشتمل بر دزد، قاچاقچی، مجاهد، شکم سیر، فاسد، بدحجاب، سلطنت طلب، ماجراجو، ناراحت، ... و دیگرانی که به ناحق در این نظام به شان ظلم شده را تشکیل می دهند. بسیار سعی کردند  بعدِ آخرین شلوغ کاری شان دوباره بلوایی به پا کنند و برداشتی کنند. البته برداشت کردند و گفتند که تهران در دست ما بود. اما در واقعیت بجز چند هزار نفر در اطراف میدان ولیعصر و آزادی  حضورِ دیگری نداشتند. جمعیت شان از نمازِ جمعه ی هاشمی رفسنجانی بسیار کمتر شده بود و اصولا قدرت مانور ویژه ای را به غیر از پل کریم خان پیدا نکردند. در انتهایِ ماجرا تعدادی شان سعی کردند که دوباره سطل آشغالی آتش بزنند که با ورود مستقیم پلیس موفق نشدند. از طرفی با این که جمعیتِ راه پیما  درونِ دانشگاه و خیابان هایِ اطراف را سراسر پوشانده بود. عده ای از مردم تا هنگام نماز در بیرون از محوطه به درگیری فیزیکی و کلامی با آنها پرداختند.

 

زنان قربانیانِ اصلی سردمدارانِ سبزها و بهترین سربازان این منافقین هستند. در درگیری هایِ مردم و پلیس با این جمعیت هتاک، از زنان به عنوان سپر انسانی استفاده می شد. و نیرویِ انتظامی در معذوری دست زدن به نامحرم یا برخورد می ماند. این زنان و دختران که در دهه اخیر با عنوان شل حجاب و یا بی حجاب  شناخته شده اند  از این معذوریت ها به نهایه استفاده کرده اند. جایی که می شد مشت و لگد می انداختند و خود را محرم می دانستند. و وقتی کسی ناخودآگاه هلشان می داد نامحرم می شدند. هر چند وجود زنان باحیا، حجاب و انسان در این جمعیت را نمی توان انکار کرد. ولی اقلیتند. به نظرم یکی از مشکلات اصلی نیروی انتظامی د ربرخورد با سبزها جدا کردنِ همین زنان از مردان باشد. با مردانی که از این سپر انسانی جدا شده اند راحتر می شود برخورد کرد. و البته هر اعتراضی را  نباید قهریه جواب داد. ولی دشمنان برای تحقیر و توهین همه ارزش ها و آرمان ها آستین بالا زده اند. ما هم  آستین بالا بزنیم. در عملیات مرصاد  بعد قطعنامه وقتی مجاهدین در حال شکست بودند. زنانشان عریان می شدند به هوایِ این که بسیجی ها نگاهشان نمی کنند و بعد آن ها را بکشند. جالب این که اندکی موفق شدند. حرمت ها هم تا جایی محترمند.

 

 عوام در روز قدس برای اولین بار در مقابل هم صف آرایی کردند. که اگر ادامه پیدا کند  می تواند عواقب وحشتناکی داشته باشد. گروهی که برای روزِ قدس آمده بودند به شدت از حضورِ شعارهایی غیر، عصبی بودند. عده ای از جوانان و ناعاقلانِ جمع به درگیری  پرداختند. و بدی ماجرا  این است که این درگیری هایِ  خیابانی هیچ بازنده و برنده ای ندارد. هرکس اعتقاد دارد پیروز است. حتی کسی که کتکِ مفصلی خورده، احساسِ مغلوب شدن ندارد. عاقبت این درگیری هایِ خیابانی در ابتدایِ انقلاب به کُشت و کشتارِ مردم و مجاهدین منتهی شد . عاقبت درگیری های جدید را نمی دانم. معترضین با تمام تحرکات شان هنوز آنارشیست نشده اند و فکر می کنند که ارزشش را ندارد که بیشتر از این ها مایه گذاشت. وای به روزی که احساس کنند باید بیشتر از این ها مایه گذاشت. به شخصه در روزِ قدس تا جایی که توانستم مانع درگیری مردم شدم. برخی از دوستان خودی ناراحت می شدند و مشتی و گازی نثارمان کردند. ولی یقین دارم که ظرف های ما جا دارد. چوب هایِ پرچم ها، گازِ فلفل، شلنگ حمام، باتوم و چاقو چیزهایی بود که به چشم در دستِ مردم دیدم و ...

 

 

مذهبی نبودند سیگار،آب معدنی، لباس های َمکُش مَرگِ ما، جمعیت شان را پر کرده بود. این جماعت از قبل به روزِ قدس اعتقاد نداشتند. و اصلا به مذهب و انقلاب شاید. یکی از شعارهایِ جالبِ شان: شیریم و خورشید پشت ماست. به نظرم باید دندانِ مغزِ متفکرهایشان را کَند. بعضی  قضیه را وارونه انعکاس می دهند. مثلا سایت آینده نیوز لعنته الله علیه در خبرش شعارِ نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران را به َهم غزه، هم لبنان، جانم فدای ایران تغییر داد. که بگوید این ها معتقدند و معترض.

 

 مرض دارند. بعضی مریضند. از هر دو طرف. کاری می کنند که طرف مقابل واکنش سریع نشان دهد. این افراد باعث جری شدن و عقده گشایی آتش فشانی در طرف مقابل می شوند. در روزِ قدس به وفور دیدمشان. جوانکی که هم ریش هم بودیم. با دوستانش می رفت طرفِ سبزها و عقده گشایی می کرد. یقه به یقه می شد و بعد فرار می کرد. بعد از کمی دوباره همین کار را تکرار می کرد. به یکی از ماموران نیروی  انتظامی گفتم این چه کار می کند خب اگر قرار بود کاری شود شما باید بکنید. پلیس مزبور هم که سنی ازش گذشته بود و معلوم بود دنبال دردِ سر نمی گردد. گفت حلش می کنم. روحانیت به شدت در آرام  کردن این قشر که خودسرانه عمل می کنند تاثیر گذار است. مریض هایِ آن طرفی را هم باید...

 

ولی فقیه یک فرد نیست. جایگاهی ست که مقدس است. توهین به ولی فقیه جرم محسوب می شود. جوانی به امام خامنه ای توهین کرد. فی الفور یک جوان دیگر آن چنان با سر تویِ صورتش کوبید که دماغش شکست و خون آمد. درگیر این مسئله بودم که این رفتار درست بوده است یا نه. ابتدا غلط انگاشتمش،که باید صبر مان را بیشتر کنیم. ولی بعد به این نتیجه رسیدم که نباید حرمتِ بعضی چیزها در جامعه بشکند. بعد از اغتشاشات با این که بسیاری حرمت ولی فقیه را شکستند. ولی کسی مستقیم این رفتار را انجام نداد. احساس می کنم. فعلا باید مراقب بعضی حرمت ها بود.

 

شعار هایِ نظام پوست می اندازد. مورد تمسخر قرار می گیرد والبته نتیجه عکس می شود. این اشتباهی است که معترضین انجام می دهند. در ظاهر این شعارها می شکند. ولی افرادی که تا دیروز فقط طوطی وار آن را تکرار می کردند حالا با شناخت معنی از آن استفاده می کنند. به مرور باید شعار هایِ هوشمندانه تر وارد میدان شود. و از شعار هایِ آنها نترسیم. مطمئنا  آنها از شعار مرگ بر منافق ککشان نمی گزد. باید سعی کرد هر چه بیشتر این جمعیت را الک کرد تا مردم گول خورده و عصبانی و ظلم شده  ازشان جدا گردند.

 

تکراری نیست.دیگر تکراری نیست. دوستی داشتیم اعتقاد داشت که تظاهرات هایِ رسمی در جمهوری اسلامی برای عوام است. شخصا چنین اعتقادی نداشتم. ولی این که در همه راهپیمایی ها شرکت کنم  نبود. ولی این ماجراها باعث شده که نظام واقعا به مردم احتیاج پیدا کند و بالعکس. آدم احساس می کند دارد از خون شهدا و اسلام نابِ محمدی حمایت می کند. این به من که خیلی می چسبد.

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 شهریور1388ساعت 10:0  توسط هامدحادیان  | 

سید حسین خمینی فرزند مرحوم سید مصطفی و نوه امام خمینی است. او که از ابتدای انقلاب مخالفتهای آشکار و پنهانی با جمهوری اسلامی داشته است ، در سال 2004 و بعد از حمله نظامی آمریکا به عراق, از ایران به عراق و ازآنجا به ایالات متحده آمریکا سفر کرد و با بعضی سران اپوزیسیون جمهوری اسلامی از جمله رضا پهلوی و مایکل لدین دیدارهایی را صورت داده است. حسین خمینی در سال 2005 به ناچار و بر اثر فشارهایی به ایران برگشت و هم اکنون در قم به سر میبرد. راهی که سید حسین خمینی انتخاب کرد به روشنی برخلاف راه پدربزرگش بود. بنابراین طرد شد. حالاسوال این است اگر نوه دیگر امام سید حسن خمینی که نفر اول بیت ایشان نیز محسوب می شود اگر روزی خلاف آمد راه پدربزرگشان حرکت کنند. چه اتفاقی خواهد افتاد. به نظرم در این روزها، این سوال را باید بارها و بارها از خودمان بپرسیم . و البته که تمام آبروی ایشان از پدربزرگشان است و شاید این نوه شریف راهی دیگر برگزیده باشد؟

پی نوشت:

بعد از  سخنرانی امام خامنه ای  با حسن ظن نگاه می کنم.

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 شهریور1388ساعت 18:29  توسط هامدحادیان  | 


حضرت مستطاب میرخسین موسوی دربیانیه جدیدی که بروز داده اند. حرف هایی را به بعضی نسبت داده اند که قسمتی از آن بعضی دامن من را گرفته است. درصدد برآمده ام که اندکی به اندازه خویش پاسخ ایشان را بدهم. قسمتی از این بیانیه 12 هومی که اشاره شد:

"اينجانب  به ویژه هتك حرمتي كه از بهشتي مظلوم شده است را به فرزندان آن شهيد و شاگردان و پيروان و دوستداران او و تمامي دلبستگان به انقلاب و اسلام تسليت مي‌گويم و از خداوند آرزومندم ضايعه‌اي كه با اين عمل در قلب مردم ما ايجاد شده است با جاودانه كردن آبروی این خاندان جبران شود."

بنده آقای هِ به عنوان یکی از پیروان و دوستداران شهید بهشتی اعلام می دارد که هیچ هتک حرمتی از این شهید عزیز نشده است که به واقع ایشان یکی از پدران معنوی ماست. پدری که 100 ها سال زودتر از دوران خود پا به عرصه وجود گذاشته اند. این ابرمرد با تمام ویژگی هایِ منحصر به فردش هرگز بالاتر از حرف ولی فقیه حرفی نزد. در مقابل دشمنانش به خاطر انقلاب سکوت کرد. حفظ الغیب دشمنانش را داشت. با این که خنده های علیرضا بهشتی با پدرش مو نمی زند. و من عاشق خنده هایش هستم. ولی علیرضا بهشتی و میرخسین موسوی نماینده ی انقلاب اسلامی نیستند. من به عنوان دوستدار شهید بهشتی رفتارهایی از آقایان دیده ام که جز دروغ و فریب نیست. پسر شهید بهشتی مانند مجاهدین خلق فقط  به جمهوری اسلامی و دوستارانش تهمت می زند. درسالروز 17 شهریور از دفن مخفیانه کشته شدگان صحبت به میان می آورند. فقط فرزند آن بزرگوار بودن دلیل بر رهروی نیست. نمی دانم آقای موسوی نمی فهمد و یا خودش را به نفهمیدن می زند. ضایعه که ایشان از آن حرف می زنند از حرف های ایشان است. در آخر شهید بزرگوار بهشتی فقط برای مردم صحبت نکرده است بهتر آن است که فرزند ایشان فقط به کتاب ولایت، اسلام، روحانیت سری بزنند.


+ نوشته شده در  شنبه 21 شهریور1388ساعت 13:48  توسط هامدحادیان  | 


نمی دانم چه جوری حساب می کنند. که برای ایتام افطاری می گیرند و بعد عکسی و فیلمی و پخشی. در نیک بودن افطاری دادن به یتیمان شکی وجود ندارد. مشکل از جایی شروع می شود که خبرنگار و عکاس راه داده می شوند. لزوم پوشش خبری چنین مراسمی را درک نمی کنم. در شریعت بارها سفارش شده است که اگر به یتیمان نیکی می کنید بهتر است به روی طرف نیاورید و هرچه مخفیانه تر به تر . آن وقت آقایان کارِ نیک شان را جار می زنند. ادعای َخیر بودنشان نیز می شود. گیریم ما فهمیدیم شما نیکوکارید. با خدا چه کار می کنید. که یک افطاری ساده را به رخ باقی بندگانش  کشیده اید. رئیس جمهور و رئیس مجلس هر دو به همین شیوه عمل کردند.

پی نوشت: آقای هاشمی نیز بر سر ایتام دستی کشیدند


+ نوشته شده در  دوشنبه 16 شهریور1388ساعت 15:11  توسط هامدحادیان  | 

دیروز با چندی از دوستان سوار ماشین بودیم. حدود 2 ساعتی سیاسی حرف زدیم. مجادله کردیم. وآخرش سر درد گرفتیم. میل نداشتم اصلا شروع شود. نمی دانم چرا شروع شد. از این مدل صحبت ها هر روز می شود. یاد کتاب ها و خاطرات قبل از انقلاب افتادم که همه وقتِ شام بحث سیاسی می کردند. وقتی از پرایدِ سفید رنگ پیاده شدم فکر کردم  این همه مدت طرفداران این 2 نظرگاه با هم صحبت کردند تا کسی بر دیگری غلبه کند. نه غلبه به معنای بد غلبه به معنای قانع کردن. نمی دانم چرا اتفاق نیفتاد.یک نفر را تا حال پیدا نکرده ام که قانع شده باشد.همه مان افتاده ایم روی دنده لج.دنبال حقیقت نیستیم. یکی از بحث هایی که درباره انقلاب ها همیشه در میان است. البته در مورد پشیمان شدگان انقلاب ها این است که آدم ها جوگیر می شوند. بعد از این که سبو شکست. تازه می فهمند چه خبطی کرده اند. عقوبت اعمال با ماست. یحتمل در آن دنیا نه احمدی نژآد و نه موسوی شفیع کسی نمی شوند. حتی اگر طرفدارشان هستیم از طریق: فارس، کلمه، بیست و سی، بی بی سی فارسی و الخ نباشیم. خودمان باشیم. دنبال حقیقت باشیم. فردایی پس فردایی که جوگیریمان خوابید دوباره بند کفشمان را سفت نکنیم که خون به مغزمان نرسد.


+ نوشته شده در  دوشنبه 16 شهریور1388ساعت 10:11  توسط هامدحادیان  | 


همین جوری ازکنار دکه روزنامه فروشی رد می شدم. صاحبِ دکه 13 روزنامه ی پرفروش را جلو چیده بود تا چشم مردم را در بیارد. از اول شروع کردم. 10 تایی به شکل غریبی سبز بودند. 2 عدد حامی دولت و یکی هم کیهان.

از سال 1378که اولین روزنامه‌ی جدیِ زندگی ام "صبح امروز" را خریدم. دوم خردادی ها هر روز ناشتا نکرده دومین روزنامه زندگی‌ام " کیهان" را می زدند. شخصا بنا به موقعیت ِسنی و اجتماعی از ریخت و محتوایِ کیهان خوشم نمی آمد. 10 سالی گذشت و حالا می بینم اشتباه کردم کیهان چونان یاقوتِ سرخِ ساوه است. جریده ای که بدون ادعا با تمام بداخلاقی ها کار خودش را می کند. به کیهان نقدهایی وارد است. اما باید دستِ حسین شریعتمداری را بوسید. به خاطر پایداری هایش در دفاع از جمهوری اسلامی ای که برخی در آن فقط فرمان 8 ماده ای امام خمینی را می بینند. و کسی نمی گوید امام به جز اسلام از خودش چیزی نداشت. و نمی شود بخشی را دید و قسمتی را ندید. کیهان در مقابل دولت احمدی نژاد منصف است و منتقد. نقاط مثبت را می تواند می ببیند و حمایت کند. و بالعکس . و این جز توصیه امام زنده‌ی انقلاب اسلامی سید علی خامنه ای نیست.


وضعیت روزنامه داری در این روزها قمر در عقرب است. وکیهان در مقابل زر و تزویر روزنامه های اجاره ای اصلاح طلب و روزنامه هایِ به دروغ اصول گرا ایستاده است. ایستاده است.


+ نوشته شده در  یکشنبه 8 شهریور1388ساعت 15:24  توسط هامدحادیان  | 



بیگانه آلبرکامو را بارِ اول جلالِ آل احمد ترجمه کرد. و  بارِدوم خشایاردیهیمی. من ترجمه دوم را خواندم. کتاب مدل خاصی است که به زبان نمی آید مثلا می شود گفت گَس. خواننده دوست دارد نفس نکشد و درباره هیچ چیزی فکر نکند. یک جایی درکتاب  شخصیت  اصلی  بیگانه زندان می افتد می گوید حالا می فهمم چرا زندان سخت است. زندانی دلش برای بعضی شیرینی های زندگی تنگ شده است.  مشخصا متنش را پیدا نکردم*. ولی می خواهم به ماجراهای زندانیان سیاسی اخیر بچسبانمش.


 من  اعترافات اخیر اصلاح طلبان در دادگاه های انقلاب را دوست ندارم و قبول ندارم. برای من مانند طرفدارانشان عجیب است که چه طور افرادی که آن طور غیرت وار فکر می کردند حالا این مقدار بی غیرت شده اند. نمی توانم باور کنم این چنین علاقه مند ولایت فقیه شده باشند. باور این که سعید حجاریان که روزی درباره امام خمینی گفته بود * همچون اژدهایی درانتهای رودخانه ملت خون جوانان را مکیده است. حالا چند روز زندان این مقدار عوضش کرده باشد. برخلاف دوستدارانشان احساس نمی کنم آنها زورکی از نظراتشان برگشته اند .  ایشان در طی این روزها از بعضی شیرینی های زندگی دور بوده اند. ترسیده اند و فقط می خواهند زودتر فرار کنند. در اعترافات مسخره شان به موردِ خاصی اعتراف نمی کنند. فقط می گویند که ما حرف های اشتباهی زده ایم. آقایان زرنگ  تشریف دارند. به نظرم اعتراف های مشمئز کننده ی این  افراد که از روی ترس است. اینان هم چون عمرعاصند که چون شمشیر برهنه دیده اند خود را  عریان کرده اند. و چقدر دشمنان ترسوی انقلاب و اسلام خطرناک ترند.

کتاب حجمش مناسب است.برای یک روز شما می تواند غافلگیر کننده باشد. قیمتش اندکی گران 4900 تومان است. روی جلد عکسِ آلبر کاموست. اندکی لبش را کج کرده است.



*پیدا کردم ص 80 و 81 البته درست منظورم همان نیست. تاویل کنید. بی تربیتی نشود.

* هیچ منبعی برای حرف هایم ندارم. همه آن روزنامه ها را مادرم داد به باد.





+ نوشته شده در  شنبه 7 شهریور1388ساعت 10:52  توسط هامدحادیان  | 


شاید گردنِ دانشگاه باشد که این کتاب 29 صفحه ای را فقط شب امتحان خواندیم. ولی انگار باید جدی تر و جدی تر از همیشه خوانده شود. نمی دانم چرا این روزها همه این قدر روی رحمانیت امام و حتی پیامبر(ص) تکیه می کنند. و جباریت  برای اسلام را در این شخصیت ها نمی بینند. البته که هیچ کدام به خودی خود  اصالت ندارند. و هر چه لزوم  باشد اصالت دارد. امام دومِ انقلاب توصیه کردند که آخرین وصایای امام را به یاد بیاوریم. بعضی قسمت هایش به نظر هیچ کسی نزدیک نیست. برای سیاستمداران امروز تلخ است. حتی آنان که در آخرین لحظات مرگ امام دست شان در دست ایشان بود. حتی برای نوه امام. قسمتی ازشان را می آورم.

1. اکنون که من حاضرم، بعض نسبت های بی واقعیت به من داده می شود و ممکن است پس از من در حجم آن افزوده شود. لهذا عرض می کنم آنچه به من نسبت داده شده یا می شود مورد تصدیق نیست مگر آنکه صدای من یا خط و امضای من باشد یا تصدیق کارشناسان یا در سیمای جمهوری اسلامی چیزی گفته باشم.

  2. من در طول نهضت و انقلاب به واسطه سالوسی و اسلام نمایی بعضی افراد ذکری از آنان کرده و تمجیدی نموده ام که بعد فهمیدم از دغل بازی آنان اغفال شده ام آن تمجید ها در حالی بود که خود را به جمهوری اسلامی متعهد و وفادار می نمایاندند و نباید از آن مسائل سو استفاده شود. و میزان در هر کس حال فعلی اوست 

3. و کشتن عده ای که مفسد فی الارض هستند و قیام بر ضد اسلام و جمهوری اسلامی می کنند شما را به فریاد در آورده و با کسانی که با صراحت اسلام را محکوم می کنند و بر ضد آن قیام مسلحانه یا قیام با قلم و زبان که اسفناک تر از قیام مسلحانه است نموده اند پیوند می کنید و دست برادری می دهید و آنان را که خداوند مهدورالدم فرموده نور چشم می خوانید 

4. وصیت اکید من به قوای مسلح آن است که همانطور که از مقررات نظام، عدم دخول نظامی در احزاب و گروه ها و جبهه ها است به آن عمل نمایند و قوای مسلح مطلقا چه نظامی و انتظامی و پاسدار و بسیج و غیر اینها د رهیچ حزب و گروهی وارد نشده و خود را از بازی های سیاسی دور نگهدارند 

 و چیزهایی که خیلی از آقایان فراموش کرده اند و باید دوباره بدان رجوع کنند.

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 مرداد1388ساعت 14:43  توسط هامدحادیان  |