تبليغاتX
آقای ه

آقای ه


مارتین هایدگر دانشمندِ بزرگ گفته است که: "کوشش کنید که در اوقات بیداری، زمان‎تان چهار قسمت باشد: قسمتی برای مناجات و خلوت با خدا. قسمتی برای امرار معاش، قسمتی برای همنشینی با برادرانی که مورد اعتمادند، بزبان عیوبتان را میگویند، و در نسبت به شما خلوص و صفا دارند، و قسمتی را بجلب لذائذ مشروع خود اختصاص دهید و متوجه باشید که ساعت لذت و کامیابی، بشما نشاط و مسرت میبخشد و قدرتتان را در انجام وظائفی که در ساعات دیگر بعهده دارید تقویت می کند." نه هایدگر نگفته امام موسی کاظم (ع) این ها را فرموده اند.


+ نوشته شده در  یکشنبه 26 مهر1388ساعت 17:56  توسط هامدحادیان  | 

مسیحیان معتقدند* قابیل و فرزندانش داغی بر پیشانی داشتند که مردم با دیدن آن داغ می رمیدند. سالها پیش مردی زیبا به اجبار شهرش را ترک کرد. شهرعجیب بود. و مردمی غریب داشت. آن مرد زیبا، فقط یک داغ بر پیشانی داشت و تنها بود. روزها می گذشت و مردم احساس می کردند داغ آن مرد بر پیشانی آن ها نقش می بندد. آن قدر داغ ها زیاد شد که مردم مردِ زیبا را به شهر خود بازگرداندند. تنگ نظران می گفتند این داغ قابیل است. ولی آن مرد زیباروی ازحرف و عمل هابیلیان ظاهری نمی ترسید. تا این که شهری به شهر آنها حمله کرد. یارانِ مرد زیبا، مجنون شدند و سر به بیابان گذاشتند. تا هیچ دشمنی راه به شهر آنان نیابد. بسیاری از جوانانِ داغ دار رفتند و شاهد شدند. ودشمنی راه نیافت به حریمشان. مرد زیبا هم رفت. جوانان باقی مانده‌ی شهر فکر کردند که تنها شدند. اما پس از آن مرد زیبا، مردِ زیبایِ دیگری آمد. و کم کم داغِ مرد زیبای دیگر بر پیشانی جوانانِ ظاهرشد. داغ امام برقلب بسیجیان نشست. بسیجی زنده شد. همه این را نمی فهمند. مردم عادی، ولی می فهمند. مخاطب مستضعفان عالمند نه... و حال دوباره از درون شهر عده ای می گویند داغ مرد زیبا و یارانش قابیلی است. جوانانِ مردِ زیبایِ دیگر غمگینند. آیا نوبت عاشقی آنها می رسد؟  


* این ماجرا مبنایِ کتاب دمیانِ هرمان هسه است. دمیانِ نوجوانی است که برخلاف همه می گوید قابیل فردی توانا، شجاع و از خود گذشته بوده است.از همین رو مردم از او و فرزندانش می ترسند. درطی اعصار برای غلوِ این ترس آن را به داغ تشبیه کرده اند.



+ نوشته شده در  سه شنبه 21 مهر1388ساعت 13:48  توسط هامدحادیان  | 


بچه باید خسته شود. خسته که شد خودش می خوابد. دیدم بی خستگی نمی شود خوابید. قبلِ  خواب کتابِ خلوت را تا جایی که خسته شوم خواندم تا تمام شد. شانس که کتاب، خسته کرد و چند شبه خواندمش. دیگر این که زنان موجودات ِعجیب و تنهایی هستند. کتابِ  درباره خلوتِ زنان است. شخصیتِ اول کتاب زنی به نامِ اُرر مستند سازی آفریقایی،فرانسوی که در آمریکا مهمان یکی از دوستانش است. برای خودش اتحاد 3 قاره است. هم زمان چند مهمانِ مونث دیگر نیز نزدِ دوستش هستند. للادل بازیگری پژمرده که دیگر هیچ کس نمی خواهد زمینش را شخم بزند. بابت استاد دانشگاه که شوهرش روز ازدواج راهِ بقایِ نسل خود را مسدود کرده است. وگلوریایِ صاحب خانه که پیوسته برای زندگی می جنگد و سیاه است. هرکدامِ شان درگیرِ عقده هایِ فروخرده دوران گذشته اند. و حال که پا به سن گذاشته اند. هیچ  ندارند. زن هایی که هرکدام نماد طبقات خود هستند. ولی انگار برای این زنان در هیچ طبقه ای خوشبختی وجود ندارد. نویسنده با بیان  دردها و مشکلات از طرفی مشکلات زنان را بیان کرده است. و از طرفی اعتراف کرده است که غرب جایِ خوبی برای زنان نیست. شاید برای مردان سهل تر باشد. هیچ کدام از زن ها نمی توانند سرشان را بالا بیاورند و به چیزی فرای فردیت و مشکلات مادیِ خود نگاه کنند. جامعه مادی فردیت شان را بلعیده است. و هیچ راهی برای رهایی وجود ندارد. دنیا طوری است که آنها را بی هویت می کند. درآخر کارِ اُرر خود را در آغوش یک باغ وحش دار می اندازد. انگار هم زیستی با حیوانات برای او به تر است. ماجراهایِ کوچکی همچون این که یکی شان چهره اش را در آینه نمی بیند. و یا صحنه ی ازدواج بابت و در جایی درگیری اش با کبوتر هایِ مزاحم. خلوت رمانی فرانسوی است بعضی جاهایش را که نفهمیدم گفتم رمان نو است. از خواندنش پشیمان نیستم. ولی توصیه اش نمی کنم.

این یکی از سوالات ذهنی است که آیا می تواند ایدئولوژیک به قضیه ای مانند رمان کرد. این که  نویسنده ای با دغدغه  از دردهایِ جامعه خود بگوید. و بعد خواننده ای با قیاس کردن کلان آن را به قضایایِ دیگری برسد. شاید اگر این اتفاق در کشور ما روی دهد در بسیاری از موارد نباشد. اکثر نویسندگان نماینندگان  طبقه روشنفکری و یا نگاهِ دولتی هستند. چیزی که بین این دو اتفاق بیفتد کم است. بیرون از ایران این قیاس ساده تر است. این حرف که غرب جایِ خوبی برای زنان نیست به نظرم درست است. با این که در مواردی بسیاری از اطراف و اکناف ما  بدان علاقه دارند. وغرب از همه ابعاد جایِ بدی نیست. فکر می کنم وضعیتِ زندگی زنان در شرقِ امروز از غرب امروز  بدتر نباشد. ولی سخت تر است. تناقض های دنیایِ مدرن برای زنان چونان مس سنگین است. شاید بشود گفت شرق هم جای آسانی برای زندگی آن ها نیست.

تناقض هایِ دنیایِ مدرن چیزهایی است که زنان در منگنه ی آن قرار دارند. اعم از فعالیت اجتماعی، حجاب، جوامع مرد سالار، سرعت تحولات و دیدگاه هایِ اشتباهی که درباره شان وجود دارد. چقدر فیلم به همین سادگی میرکریمی را برای نشان دادن مظلومیت زنان موفق بوده است.


+ نوشته شده در  یکشنبه 5 مهر1388ساعت 12:46  توسط هامدحادیان  | 


"سالهاست که انقلاب اسلامی سامان گرفته ، اما مبارزه پایان نگرفته است و علی رغم توهم بسیاری از آنان که در انتظار آرامش هستند، مبارزه آنگاه پایان خواهد گرفت که انقلاب از ماهیت اسلامی خویش دور شود. اگرچه تحلیل هایِ سیاسی محض، بدون توجه به حقیقت اسلام و صیرورت عالمِ وجود ومنتهای آن، ممکن است به نتایجی دیگر مغایر با آنچه گفتیم دست یابد، اما حقیقت اسلام ظاهر نخواهد شد مگر درکشاکش جنگ و مبارزه."  پاراگراف بالا را با تلخیص از  یکی از کتاب های شهید مرتضی آوینی درآوردم. اصلش را پیدا نمی کند. ولی چیزی که می خواهم بگویم را می رساند.

 

این سوال بزرگ همیشه برای من بوده است که چه زمانی نوبت آزمون ما خواهد رسید. آزمونی که تماشاگران تاریخ عینک هایشان نردبانی بالا بدهند و یا دانش آموزان از بین ورق هایِ کتاب هایشان بدان نظر کنند. و در دل آن را تقبیح و یا تایید کنند. آیا به مانند این همه انسان در طول تاریخ محو خواهیم شد و یا نه ما مردمی مانا خواهیم ماند. همچنان که بسیاری از مردم در تاریخ خود را یگانه کردند. پرسیدن این سوالات زمانی ملموس می شود که مثلا به کتاب تاریخ تمدن ویل دورانت نظر افکنید که حتی پنجاه سال در تاریخ عددی محسوب نمی شود. بسیار از  این پنجاه سال ها در آلزایمر تاریخ حذف شده اند. اما 3 سال وزارت امیرکبیر، 8 سال دفاع مقدس و غیر... قله هایِ تاریخ ما هستند. امروز نوبت ماست که آزموده شویم. زمانی که سرافکنده نباشیم.

 

یکی از بزرگان شهید این قوم اعتقاد دارد بعد از حکومت هایِ اعلایِ پیامبر و علی (ع) می توان حکومت های اصلح بنا کرد. مطمئنا به اعلایی حکومت مصلح جهانی نخواهند رسید. ولی  مطلوبیت خواهند داشت. تاریخ زیگ زاگ هایِ این چنینی خواهند داشت. و انقلاب نورانی ما در جهان ماشین زده امروز به حق یکی از آن زیگ زاگ هایِ تاریخ بود. و حمایت از آن به اندازه همان حکومت هایِ قبل سخت.

 

حرف هایِ مجیدی در دیدار با امام خامنه ای نشانه ای بود از این که برخی از انقلاب اسلامی انتظار دیگری دارند. انقلاب را هلویی می خواهند در گلو. و سختی در حفظ آن را بر نمی تابند. وکم می آورند.



+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 مهر1388ساعت 10:35  توسط هامدحادیان  | 


این فیلم برای افرادی که اندکی اهل تاریخ و فرهنگند به شدت توصیه می شود. موسوی گرمارودی سه تیغه با کروات، کیانوری رهبر حزب توده با سبیل و کله کچل، قطب زاده رئیس صداوسیمایی که بعدها به اتهام خیانت اعدام شد. نادر ابراهیمی چِقر، آیت الله خلخالی و دیگران. دیدنی هستند علل الخصوص در سالِ اولِ انقلاب 1358. سی سال پیش عباس کیارستمی فیلمِ مستند داستانی ساخت به اسم "قضیه شکل اول، شکل دوم" که داستان دانش‌آموزان کلاسی بود که در اعتراض به رفتار معلم‌شان، با قلم به نیمکت کلاس ضربه می‌زدند.معلم 7 نفر از آنها را بیرون می کند. و تهدیدشان می کند تا نگویند که بوده در کلاس راهشان نخواهد داد. بعد از 3 روز یکی از دانش آموزان فرد خاطی را معرفی می کند. کیارستمی تصویرِ دو رفتارِ مختلف دانش‌آموزان را در برابر اتفاقی که در کلاس افتاده بود، به پدرانشان و تعدادی از چهره‌های مشهور آن روزگار-که هنوز بعضی‌شان معروف یا فعال‌اند- مثل صادق خلخالی، صادق قطب‌زاده، نورالدین کیانوری، کمال خرازی، حمید عنایت، نادر ابراهیمی، عزت‌اله انتظامی، مسعود کیمیایی و علی موسوی گرمارودی نشان داد و نظر آنها را درباره در واکنش‌‌ متفاوت بچه‌ها در کلاس پرسید.

فیلمِ عباسِ کیارستمی را  چند بار دیدم و ذوق کردم. فیلمی که چون سندی تاریخی چهره واقعی بسیاری از ایرانیان را در 30 سال پیش عیان کرده است. فیلم نه به خاطر سوالِ بلاهت آمیزش از شخصیت هایی مختلف سیاسی که البته همه پاسخگو بوده اند. به دلیل دریافتِ ناخودآگاه نظرات واقعی مصاحبه شوندگان قابل توجه است. تند وتیز بودن نظرات اکثریت انگار همه از یک طوفان عظیم رد شده اند.کمال خرازی در اظهار نظردرباره دانش آموزان می گوید من موافق اتحاد دانش آموزان و حرکت فرد لودهنده را تقبیح می کنم. نادر ابراهیمی اعتقاد دارد باید معلم را تنبیه کرد. و نظرات الباقی چیزی غیر از این نیست. فیلم را از لحاظ هنری نمی توانم بررسی کنم فقط می دانم که خلاقیت در آن به شدت بروز دارد ولی از جهت رفتار شناسی و جامعه شناسی آن دوران بسیار دیدنی است. جامعه ای که مردمش هم حتی به سیاسیون شبیه اند.شباهت دوران اخیر با فضای انقلابیِ آن زمان بسیار است. گروهی در حال حذفند که خود را وارث می دانند و گروهی در حال حذف کردن که خود را مالک می دانند. درباره لزوم زنده نگاه داشتن هنری و مردمی این روزها و عصبیت ها باید فکری کرد. در آینده مطمئنا یادمان خواهد رفت. در حالی که نباید یادمان برود که آن وقت بی بی سی یادمان می آورد

پی نوشت: درباره زنده نگاه داشتن این روزها


+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 شهریور1388ساعت 12:50  توسط هامدحادیان  | 


خدا پدرِ حسن روحانیِ قبلِ انقلاب را بیامرزد که برای اولین بار کلمه امام را درباره امام خمینی به کار گرفت. "امام" طنینی دلنشین به همراه دارد که ناخودآگاه بر قلب می نشیند. یادآور 12 معصوم است نیز. از همین روست که رسانه های معاند حتی پس از مرگ امام خمینی چنین کلمه ی بارداری را تاب ندارند و می گویند آیت الله خمینی خالی. پس از فوت ایشان، این لقب به جانشینِشان نرسید. و جانشینِ خلفشان نیز تاکیدی بر استفاده از چنین لفظی نداشت.درشلوغی این روزها کسی که یادم نیست که بود می گفت آقای هاشمی نگذاشته اند که لفظِ امام برای آیت الله خامنه ای* به کار رود. که امامُنا چیز دیگری بودند. و از این رو امام سید علی خامنه ای را آقا، حضرت آقا، مقام ُعظمای ولایت، ولی فقیه و مقام معظم رهبری خطاب می کنند.

در میان این کلمات  مقامِ ُمعظم رَهبری از رسانه ای ترین و دستمالی شده ترین عنوان هایِ ایشان است. این کلمات طولانی که با هم یک معنا را بروز می دهند. در هنگام نوشتن آرامند. ولیک در هنگام گویش آزار دهنده می شوند. در مصاحبه های تلویزیونی وقتی مردم  این لفظ را به کار می برند آن قدر بی حس و بی روح آن را ادا می کنند که انگار پایِ یک ماشین آهنی و یا یک بحث قامض فلسفیِ مجهول در میان است.  رابطه آوایی باآن برقرار نمی شود. به قولی حتی لطیف نیست و بر نهادِ نازک اندیشان نمی نشیند. اغلب کسانی که آن را به کار می برند دچار یک بلاهت می شوند و انگاری آن را بدون اخلاص ادا می کنند. این ماجرا مثلا در اعترافات دادگاه مخملیون انتخابات به وضوح بروز دارد. وقتی ابطحی می گفت بنده از مقام معظم رهبری...

شاید از جهت همین رابطه برقرار نکردن با این واژه باشد که نظامی ها و مریدانِ این مرد بزرگ لفظِ آقا و یا حضرتِ آقا را بیشتر به کار می برند. ولی من امام سید علی خامنه ای را بیشتر می پسندم. بیشتر به دل می نشیند. مانند ذکر می ماند. دراین سالها یکی از معدود  شخصیت هایی که بر استفاده از عنوانِ امام در مورد ایشان تاکید هوشمندانه دارد. سید حسن نصر الله است که گاهی حتی قاعدنا را نیز به آن می افزاید:

"قاعدنا امام سید علی خامنه ای"


*نظرگاه من دراین یادداشتک فقط بررسی از لحاظِ زیبایی کلمه است و بس.


+ نوشته شده در  سه شنبه 17 شهریور1388ساعت 10:7  توسط هامدحادیان  | 


میدان ایتالیا را قبلا از کسی قرض گرفتم. نشد بخوانمش. پسش دادم و دیگر با صاحب کتاب حرف نزدم. میدان ایتالیا را 20 مرداد خریدم. شبیه پرچم ایتالیا درستش کرده بودند. هر وقت حقوق می گیرم. یک دوجین باید کتاب بخرم. میدان ایتالیا درباره‌ی انقلاب ها، فاشیست ها، نظامی ها و عشق است.

 نویسنده مانندِ من برای  بلند نویسی سَر ندارد. هر500 کلمه سکته می زند وتیتر می گذارد. بد از آب درنیامده. ماجرای روستایی است  که پنجره هایش از ترس  فرار کرده اند. ماجرای  یکی از پیروان گالیبالدی که اول یک پا و بعد جانش را نثار ایتالیا کرده است. بعد داستان جوانی پریده رنگ که در غروب نارنجی رنگ صحاری آفریقا ناپدید می شود. داستان زنی که از فرط فکر کردن به دریا سراپا  آبی شده است. داستان مردی گوژپشت که وصیت کرده بود که بعد از  مرگ پشتش را خرد کنند تا بتواند راست مثل سرو در آغوش خاک آرام بگیرد و داستان ناقوسی که از غصه مردم ذوب شده بود. و زنی که می دانست معشوقش در 30 سالگی می میرد.

بعد از کتاب خیلی به پنجره ها فکر کردم. به پنجره های زیادی که می خواهند فرار کنند. و بعضی هاشان که موریانه افتاده اند. این دفعه رفتم سراغشان بهتر نگاهشان می کنم. پنجره هایی که همیشه آدم ها ازدرونشان زیباترند.


+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 شهریور1388ساعت 15:23  توسط هامدحادیان  | 



"یک اتاق مبله در بروکلین اجاره کرد و رفت آن جا زندگی کند. عادت کرد که روی یک صندلی چوبی وسط اتاق بنشیند. یک روز به این نتیجه رسید که جهت صندلی اش درست نیست. سنگینی اش  را از روی صندلی بلند کرد و با دست اش صندلی را به طرف راست چرخاند که در جهت صحیح قرار بگیرد. لحظه ای خیال می کرد که جهت صندلی درست است، ولی بعد به این نتیجه رسید که این طور نیست. آن را یک دور دیگر به طرف راست چرخاند. خواست حالا روی صندلی بنشیند، ولی باز دید که انگار یک جوری است. باز آن را چرخاند. سرانجام  یک دور کامل زد و باز به نظرش جهت صندلی درست نیامد. نور پشت پنجره ی کثیف اتاق اجاره ای محو شد. تمام شب را در درایزر با صندلی اش  دنبال جهت درست دور می زد."

اینها در رگتایمِ آقای دکتروف آمده است. وقتی به این جای رمان  رسیدم روی صندلی جا به جا شدم. توجه کردم که جهت صندلی ام درست است. اندکی تکان خوردم. بعد دیدم این جوری نمی شود. محسن را صدا کردم که به نظر تو جهتش درست است. گفت زیاد به خودم گیر ندهم  ماه رمضانی وقتِ این حرف ها نیست. گذاشتم برای بعد تا ببینم صندلی که روی آن نشسته ام جهتش درست است یا نه.

 حالا ما هیچ. امیدوارم امثال میرخسین موسوی روی هر صندلی که نشسته اند توجه کنند جهت کدام ور است. بچرخند. اگر لازم باشد. از روی این صندلی  گندیده ی پوشالی سبز برخیزند.که جایگاه آنها این نیست.


+ نوشته شده در  سه شنبه 10 شهریور1388ساعت 10:32  توسط هامدحادیان  | 


ایران ، جهان را نمی دانم ولی جوایز ادبی جز معجزات طبیعی این مرز و بوم اند. عده ای هیئت داورانی تشکیل داده و به جامعه ادبی خدمت می کنند. از این جهت که کتاب هایی را برای نخواندن انتخاب می کنند. به نظر می آید اگر چنین جشنواره ای ماهی یک بار برگزار شود خیال بسیاری از مخاطبان جمع می شود. معمولا روال جشنواره  این طور است که کتاب های منتخب اند که به درد جرز لای دیوار هم نمی خورد. جایزه ادبی قلم زرین منظور است که به تازگی اختتام شده است. سال پیش کتاب بزرگ، سنگین و پرصفحه قاعده بازی به عنوان برنده  اعلام شده بود. ولی امسال هیچ کتابی را منتخب نکردند. به نظر می آید داوران کوتاهی کرده اند کتب بسیاری برای نخواندن چاپ شده است که نویسنده گانی بیکار برای شان زحمت ها کشیده اند.

این جشنواره به 3 کتاب بی وتن، شماس شامی و آوای نهنگ هشدار داده است که می توانند جزو کتاب های نخواندنی باشند

بی وتن: آقایِ امیر خانی خودش معترف است که برای درک عمیق کتاب باید آن را 2 بار خواند از این جهت در مقایسه با کتاب سهل خوان "من او" این خطر وجود دارد که بسیاری از مخاطبان عادی نویسنده  از دست برود و از جهتی  بسیاری از جوانان علاقه مند به او که در هنگام ازدواج در یک دستشان زلف یار بوده است و یک دست "من او" انتظار بیشتری داشتند و این همه عشاق قدیمی  ناامید شده اند.

شماس شامی: آقای مجید قیصری نمی دانم چرا این جور  می کنند به نظر می آید که کارهایشان به یک دست ویراست با مغز احتیاج دارد.

آوای نهنگ: این کتاب به شدت می توانست جایزه را کسب کند. به نظر می آید این کار سیاه مشق های نویسنده باشد. و بابا رعایت کنید سیاه مشق که ارزش چاپ کردن ندارد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 مرداد1388ساعت 11:1  توسط هامدحادیان  |