تبليغاتX
ایاک نستعین

ایاک نستعین

  خورشید باران    
 

 

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

 

 

قرار نیست که چیزی بنویسم.اصلن این همه که ننوشتم مگر اتفاقی افتاد که حالا بخواهم دوباره بنویسم.برای مخاطب بنویسم.برای خودم بنویسم.برای او بنویسم.برای این بنویسم.برای خدا بنویسم. برای شیطان بنویسم. خودم را بزنم به پوچی. خودم را بزنم به پیچی. بگویم وقت ندارم.بگویم خسته ام. بگویم زندگی به سان قایق های موتوری می گذرد و به گردش نمی رسم. همش بهانه است. زندگی عطیه ای است برای تو . یادت باشد که هیچ کدام از بهانه های تو مقبول نیست. بهانه است. بهانه

 

 

 

 

 

 

2 نوشته شده در  دوشنبه 2 بهمن1385ساعت 21:4  توسط من او |