وقتی برای خودم می نویسم. چه فرقی می کند. چه قالبی را انتخاب کنم. اصلا قالبِ یک کامیون پرتقال. برگشتنا یک کامیون پرتقال چپ کرده بود. راننده درازکشیده بود.دستش زیر سرش بود و نگاه می کرد.فقط.
نگاه.
خ اگرکه د به علاوه ا بیاید. می شود نام تو. وقتی از هم جدا می شوید اما نه. چقدر وقتی نمی شود، نوشت سخت است. مرض ندارم نمی توانم. درتوانم نیست. وقتی یک کامیون تاب پرتقال ها را ندارد من دارم. سختم است. سخت.
در سختی آسانی است. این آیه ای از خدایِ کریم و لطیف است. این را از جایی یاد گرفتم. دلم می خواهد این را بگویم. به اندازه تمام ریل های قطار که در سختی آسانی است. در دلِ سختی آسانی است و در دلِ سختی آسانی است.
خدا، پدر خدا، مادر خدا. تو به من کار نداشته باش. خدا تو می دانی که ما حاصل انتخاب های خودمان هستیم. ولی تو. ولی خدا. قلبمان باش. خدا مهربان باش. از مادرم بیشتر از پدرم بیشتر. تو گفتی هستی. خدا خدا.
این جسم ها. این جسم های هرز. تو می دانی من هم می دانم که روحی.
انت روحی.

خدایا چرا کلمات هم توان ندارند. من حرف هایم را چه طور بزنم. چرا کلمه ها مشتعل نمی شوند. چرا استخوان هایشان نمی سوزد.چرا چشم هایشان، چرا حِق حِقشان.
خدا تو پدری، مادری. جز تو که می تواند بفهمد.چقدر خوب است. که تو آرایه ادبی نمی خواهی. تو بی ادبان را می فهمی. انت. انت. انت.
این جسم بلوطی... جسم ها می پوسند. این روح بلوطی... روحی مگر باقی مانده .خدا خدا خدا
روح القدس، یهوه، اهورمزدا، کریشنا. می دانم. تو به این بنده های جسمی کاری نداری. مهربان ترین. چندی است که فهمیدم سوختن عجب چیزی است. بسوزان بسوزان بسوزان.



